تبليغاتX
دل تنگی های یه عاشق

دل تنگی های یه عاشق

سلام...من یه مجنونم که زندگی رو دوست دارم ولی دل بهش نمیبندم .

....ای همسفر من ...

با هم لحظه هاراگریه کردیم.

   ما در صدایی بی صداغرق گریه بودیم.

        ما در عبور تلخ لحظه قصه ساختیم.

              شاید در این راه اگر با هم بمانیم.

  وقت رسیدن !         شعر خوشبختی بخوانیم.

+نوشته شده در دوشنبه 6 مهر1388ساعت12:41توسط م ی ث م | |

چنین با مهربانی خواندنت چیست....

بدین نا مهربانی راندنت چیست....

            بپرس که ای دل دیوانه من ....

            که ای بیچاره عاشق ماندنت چیست؟

 

+نوشته شده در دوشنبه 6 مهر1388ساعت12:32توسط م ی ث م | |

سسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسلام.......................سلامی به گرمی خورشید خدا........خالتون خوبه.....من اومدم..اره این منم    همون میثم چند ماه پیش..اره من اومدم ..تا زندگی رو از سر بگیرم.............................فعلا خدا خافظ..

+نوشته شده در دوشنبه 16 شهریور1388ساعت19:54توسط م ی ث م | |

+نوشته شده در پنجشنبه 8 مرداد1388ساعت20:14توسط م ی ث م | |

                                                                                                                                                              امروز روز خیلی بدی بود برام دلم . .                                                                   پر بود لبریزم شد ..                                        امرو خبری به من دادن که انگار تمام کوه های عالم رو سرم ریختن..این بارم یک سال از رفتن عزیزم نگذشته که دوباره داغدار شدم.اره همین روز ها سال گرد جداییمونه.اره این بار برای دو  عزیز سیا پوش شدم..                                                  اره  امروز دوباره یکی از بهترین  یعنی تنها عزیزی که برام مونده بود رو  از دست دادم..اره عزیز دلم مهدیسم  تمام وجودم .. ..روزگار لعنتی ازم گرفت ..عمرش کفاف نداد پیشمون بیاد براش دعا کنیم خداوند روحش را غرین رحمت کند روحش شاد                                                     ..یادتونه نوشته بودم از رابطمون چیزی نپرسین..اره مهدیس تمام وجود من بود بعد از شبنم غریب تنهاییام.سنگ صبورم دل تنگییام مهدیس بود  می دونین چقدر دوسش داشتم  قدر تمام عالم هستی..                        ..دیگه چی بگم از این دل پر خونم..شما بگید چه خاکی به سرم بریزم..احتمالا این اخرین نوشته ام باشه شاید نمی دونم شاید برم به جنگ روزگار لعنتی که بگم دیگه طاقتی ندارم منم از دست این دنیا راحت کن ......دیگه.اشکی برام نمونده.................خدا نگهدار

+نوشته شده در پنجشنبه 8 مرداد1388ساعت20:1توسط م ی ث م | |

سلام..                                                                   خوبین چه خبر..راستی                        من رفتم دنبالش اما .....ای کاش نمی رفتم...دست رو دلم نذارید که خونه دلم                     خیلی گرفته ....دیگه این بار شکی برام نموند فهمیدم که ازدواج کرده..چه به اجبار ..                  وچه غیر اجبار..............اره دیگه رفته بدون خداحافظی رفتهبراش دعا می کنم                که هر کجاست با هر کیه خوشبخت بشه...منم دیگه....نمدونم ....... چیکار کنم دردمو به                    کی بگم دیگه هدفی توزندگیم ندارم.....

+نوشته شده در پنجشنبه 8 مرداد1388ساعت19:36توسط م ی ث م | |

راستی فردا میرم دنبالش بگردم تو شهرشون تا شاید فرجی بشه........خبرشو بهتون میدم.........................................................

+نوشته شده در چهارشنبه 31 تیر1388ساعت21:5توسط م ی ث م | |

سلام .................سلام به همهگی.........امروز عکسم رو گذاشتم براتون البته بخاطر عزیز دلم مهدیس  که تمام وجودم مال اونه.......دوسش دارم خیلی زیاد لطفا در مورد نسبت مادوتا سوال نکنید....اخه قراره قدم مبارکشون امروز فردا..رو چشم مون بذاره قدمش مبارککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک..

+نوشته شده در چهارشنبه 31 تیر1388ساعت19:55توسط م ی ث م | |

 چشم چشم ؛

 

                        دو ابرو

                              نگاه من به هر سو

   پس چرا نيستي پيشم؟

                                نگاه خيس تو کو؟
                                                                                                                                                گوش گوش؛

                     دوتا گوش

                             دو دست باز يه آغوش

    بيا بگير قلبمو

                             يادم تو را فراموش

    چوب چوب؛

                  يه گردن

                           جايي نري تو بي من

    دق مي کنم ميميرم

                           اگه دور بشي از من

    دست دست؛

                    دو تا پا

                             ياد تو مونده اينجا


    يادت مي ياد که گفتي

                      بي تو نمي رم هيچ جا؟

    من  من؛

 

                  يه عاشق

 

                       همون مجنون سابق...

+نوشته شده در یکشنبه 28 تیر1388ساعت1:43توسط م ی ث م | |

دوست دارم از ته دل فریاد بزنم که تموم دنیا صدا مو بشنون و بدونن که جقدر دل تنگیم بزرگه بدونن که جه داغ تودلمه...

+نوشته شده در یکشنبه 28 تیر1388ساعت1:14توسط م ی ث م | |

...دتوم دنیارو بهم میزنم  واخرش پیدات میکنم...ودلیل دوریتو می فهمم ....دیوانه وار دوستت دارم..تا لحظه مرگم.................دعا میکنم هر کجا هستی خوشبخترین فرد روی زمین باشی

+نوشته شده در شنبه 27 تیر1388ساعت3:33توسط م ی ث م | |


ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در شنبه 27 تیر1388ساعت3:22توسط م ی ث م | |

+نوشته شده در شنبه 27 تیر1388ساعت3:20توسط م ی ث م | |


ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در شنبه 27 تیر1388ساعت3:4توسط م ی ث م | |

+نوشته شده در شنبه 27 تیر1388ساعت3:0توسط م ی ث م | |


ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در شنبه 27 تیر1388ساعت2:56توسط م ی ث م | |

Click to view full size image


ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در شنبه 27 تیر1388ساعت2:48توسط م ی ث م | |

خدایا ...

ای آفریننده ی عشق و زیبایی ، ای آفریدگار آب و آئینه ، ای خالق ماه و مهر ، ای ترسیم کننده عشق و تنفر ، ای خوب ، ای پاک ، ای بی نهایت زیبا ، ای هستی ، ای جان ....

آیا در تمامی آفریده هایت کسی یا چیزی عاشقتر از من بوده است ؟

آیا کسی یا چیزی هست که درد عشق را بیشتر و بهتر از من لمس کرده باشد ؟

آیا احساس پاک و زلالم را نمیبینی و ندیدی ؟ آیا به خاک افتادن غرورم را ندیدی ؟ آیا صدای مهیب شکستن قلب عاشقم را نشنیدی ؟

استغفر ا... چگونه بگویم ندیدی و نشنیدی ... که تو منزهی از هر ندیدن و نشنیدن ؟

پس چرا ...؟   گناهم چه بوده است ؟ این سزای کدام گناه نا بخشودنی است ؟

آیا رنجهای این قلب آسیب دیده  را پایانی نیست ؟

 

+نوشته شده در یکشنبه 21 تیر1388ساعت10:3توسط م ی ث م | |

..چشم هایم خسته است
ذهنم پر تشویش
قلبم پر درد
گوش هایم دیگر طاقت هیچ هیاهویی ندارند
لحظه های بی رحم پی درپی هم می گذرند
انتظاری تلخ
نه
انتظار شیرین است
چون پس از پایانش لحظه ی دیدار است
وقتی که صدای نفست در گوش من طنین انداز است
انتظارم دیگر رو به پایان است
با بودن تو
ذهنم پر از آرامش
قلبم مملو از عشق
چشم هایم پر شور
اما
لحظه های بی رحم تند و تند از پی هم می گذرند
وصدای نفست را از من باز پس می گیرند
باز هم
قلبم پر درد
ذهنم پر تشویش
چشم هایم درانتظار است

+نوشته شده در چهارشنبه 10 تیر1388ساعت20:44توسط م ی ث م | |

می خوام فاصله هارو بشکنم تا به توبرسم.......اما افسوس این فاصله ها شکستنی نیستن...دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار

+نوشته شده در چهارشنبه 10 تیر1388ساعت20:29توسط م ی ث م | |

سلام..                                                                                                                                   دوستان محترم ..امروز می خوام.براتون قصه ای رو بگم .......من میثم  متولد سال ۱۳۶۸/۶/۳۰نزدیک یک سال پیش با یه دختری بنام شبنم ضربی متولد تبریز که حاظرم تمام دنیامو فداش کنم...اشنا شدم ماهر  روز بهتر بگم تما م ۲۴ساعت از حال هم دیگه خبر داشتیم یعنی طوری بود که اگه یک روز صدا شو نمیشنیدم مریض میشدم...خلاصه این که من عاشقش شده بودم اونم همین طور البته نمی دونم شاید اون........خلاصه رابطه ما هر روز بهتر از دیروز می شد تا اینکه خانواده شبنم کم کم ماجرای ما رو فهمیدن خانوادهاش خیلی اذیتش میکردن ..نزدیکای ماه رمضان بودکه کم کم خانواده اش باعث ما شدن ..تا اینکه شبنم من بدون خداحافظی از پیشم رفته بود یعنی به زور برده بودنش نمی دونم خلاصه حالا نزدیک یک ساله که دنبالش میگردم.من خیلی دنبالش گشتم ..ولی نتونستم پیداش کنم ..هنوز هم دنبالشم ..حالا از شما دوستان خوبم می خوام...کمکم کنید تا بهش برسم....دعام کنید......

+نوشته شده در شنبه 6 تیر1388ساعت13:21توسط م ی ث م | |

Click to view full size image

+نوشته شده در دوشنبه 1 تیر1388ساعت21:29توسط م ی ث م | |

روزی که چشـم مست تو دل را نشان گرفـت

مهـرت بـه تار و پـود وجـودم مـکان گـرفـت

مـــرغ خــیـــا لـــم از قــفــس تــنـــگ آرزو

پر زد به شوق وصل و دگر باره جان گرفت

ای د ل بــه گــرد عــا لـــم فـرزانگان مگـرد

گــر در ســرت هــوای رخ دلـستان گــرفــت

گـفــتم ز عشق روی تو جـز غم به دل نماند

گفتا خـوش آن دلی  که غـمی آنچنان گـرفت

آنـدم کـه دل بــه مـهــر تــو بستــم غمم نبود

اکـنــون بهــار جان ز فـراقـت خــزان گـرفت

در گـیــر و دار حــادثــه از جـــور روزگـــار

                                        خواهــم  که جام صبــر ز دست زمان گـرفت

مــانــدم در انــتـــظار ونـــدانــــم که عا قبت....

+نوشته شده در دوشنبه 1 تیر1388ساعت21:19توسط م ی ث م | |

+نوشته شده در دوشنبه 1 تیر1388ساعت21:17توسط م ی ث م | |

انتظار !!! واژه ی غريبی است ... واژه ای است که روزها يا شايدم ماه هاست که با آن خو گرفته ام . که چه

 

سخت است انتظار . هرصبح طلوعی ديگر است بر انتظار فرداهای من ! خواهم ماند تنها در انتظار تو . چرا

 

نوشتم در برگ تنهاييم برای تو ، نمی دانم... 

+نوشته شده در دوشنبه 1 تیر1388ساعت21:8توسط م ی ث م | |

Click to view full size image

+نوشته شده در دوشنبه 1 تیر1388ساعت21:3توسط م ی ث م | |